از دل درهای قرون
نرم و آهسته بیا
بیستون تو منم
سینه ام
پهنه ی کوهستان است
تیشه ات را بنواز
بر تن خسته ی این
سنگ صبور !
این چهره که می بینی خاک می شود روزی
این خط که می خوانی پاک می شود روزی
هرکس که مرا داندخط مرا خواندیادم کند شاید
غمناک می شود روزی........
هرچند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوندغرورم
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم
ای عشق به شوق تو گذر میکنم از خویش
تا قاف قرار من و من عین عبورم
بگذار به بالای بلند تو ببالم
که تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم
براي كشتن يك پرنده يك قيچي كافيست.لازم نيست آنرا در قلبش فرو كني يا گلويش را با آن
بشكافي.پرهايش را بزن خاطره ي پريدن با او كاري ميكند كه خودش را به اعماق دره ها پرت كند


دی یکی گفت که از عشق خبرها دارد
سر خود گیر که این کار خطرها دارد
دگری گفت قدم در نه و اندیشه مکن
اندرین بحر که این بحر گهرها دارد
« سیف فرغانی»
.

مردی از پشت حصار شب ما می آید
پای او بسته به زنجیر غم و دل بسته توی کوچه تنهاست
زیر لب می خواند:
((آی انسان رفتنم هست ولی پای پر از آبله ام
با شما هستم !آی!
بشنوید حرف مرا درد مرا
صحبت از مستی و شمع و می نیست
صحبت از مرگ شقایق به دل باغچه هاست
صحبت از سیلی و دست بسته است
صحبت از رفتن و پایی خسته است))
ما در خانه ی خود می بندیم
بی خیال از غم تنهایی او می خندیم
کوچه ها خاموش است درها هم بسته
به روی روشنی پنجره ها پرده کشیدند سیاه
فصل بیداد دلجوج سرماست
فصل سیلی زدن باد به تن نازک یک ساقه گل است


دی تا سحرُ عشق تو فریاد زدم
چو مرغکیُ در بند تو بال زدم
شاید که برهم زین غم دل
یا که از تو یاد تو آزاد شوم
به انتظار نشستم
که
برآید آفتابی
بتابد مهتابی
و
میهمانم کند به چشمکی
ستاره درخشان زندگی
چه خیال مهالی!!!!!!!!!!!!!!!!
دلم واسه همه دوستان تنگ شده
اگه نتونستم جواب عزیزان رو بدم شرمنده
ایشالا از این به بعد از خجالت دوستان مهربونم در میام
این گلم تقدیم به همه ی گلای رو زمین
بفرمایید....... مال شماااااااااااااااااااااا

ای دوست
با کفشهای وصله خورده ام
با پیرهن پاره پاره ام
با این همه بی کسی و غریبی ام
با این جان و روح خسته ام
مرا دریاب
با این وجود مالامال از عشق
که هر روز بی تاب تر میشود از فراق
با این همه خونی که از عشق جاری است
در رگهای من
با این قلب شکسته ام
مرا دریاب
ای دوست
بین گریستنم را
پژمرده شدنم را
لیک استوارم به پای عشق تو
با این همه استواری
با این زنجیر به هم پیوسته ام
مرا دریاب
با یاد روز های باهم بودن
و تمام هستی ام
که به پایت ریختم
با عمری که از دست رفته
با پیمانی که با تو بسته ام
مرا دریاب
صبر كن عشق زمین گیر شود - بعد برو
یا دل از دیدن تو سیر شود – بعد برو
ای پرنده به كجا؟!قدر دگرصبر بكن
آسمان پای پرت پیر شود – بعد برو
باش با دست خود آیینه را پاك بكن
نكند آیینه دلگیر شود – بعد برو
یك نفر حسرت لبخند تو را می بارد
خنده كن عشق نمك گیر شود – بعد برو
خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد
باش خواب تو تعبیر شود – بعد برو
|
طاير دولت اگر باز گذاری بکند |
|
يار بازآيد و با وصل قراری بکند |
|
ديده را دستگه در و گهر گر چه نماند |
|
بخورد خونی و تدبير نثاری بکند |
|
دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من |
|
هاتف غيب ندا داد که آری بکند |
|
کس نيارد بر او دم زند از قصه ما |
|
مگرش باد صبا گوش گذاری بکند |
|
دادهام باز نظر را به تذروی پرواز |
|
بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند |
|
شهر خاليست ز عشاق بود کز طرفی |
|
مردی از خويش برون آيد و کاری بکند |
|
کو کريمی که ز بزم طربش غمزدهای |
|
جرعهای درکشد و دفع خماری بکند |
|
يا وفا يا خبر وصل تو يا مرگ رقيب |
|
بود آيا که فلک زين دو سه کاری بکند |
|
حافظا گر نروی از در او هم روزی |
|
گذری بر سرت از گوشه کناری بکند |
قطره پرسیدند آرزویت چیست؟ گفت به هم پیو ستن و جویبار
شدن از جویبار پرسیدند آرزویت چیست؟ گفت :به هم پیوستن و
رود شدن رود را پرسیدند آرزویت چیست؟ گفت به هم پیوستن و
دریا شدن دریا را پرسیدند آرزویت چیست ؟ گفت هیچ...!!! ولی
کاش قطره شبنمی بودم در کنار گلی بی خبر از همه جا
شب آمد و دلِ تنگم هواىِ خانه گرفت
دوباره گريه بى طاقتم بهانه گرفت
شكيبِ دردِ خموشانه ام دوباره شكست
دوباره خرمنِ خاكسترم زبانه گرفت
نشاطِ زمزمه زارى شد و به شعر نشست
صداىِ خنده فغان گشت و در ترانه گرفت
زهى پسندِ كماندارِ فتنه كز بُنِ تير
نگاه كرد و دو چشمِ مرا نشانه گرفت
اميدِ عافيتم بود روزگار نخواست
قرارِ عيش و امان داشتم زمانه گرفت
زهى بخيلِ ستمگر كه هر چه داد به من
به تيغ بازستاند و به تازيانه گرفت
چو دود بى سر و سامان شدم كه برقِ بلا
به خرمنم زد و آتش در آشيانه گرفت
چه جاىِ گل كه درختِ كهن ز ريشه بسوخت
ازين سمومِ نفس كُش كه در جوانه گرفت
دلِ گرفته من همچو ابرِ بارانى
گشايشى مگر از گريه شبانه گرفت
ه.ا سايه
کسی هرگز به گلدانهای خشک قلب ما آبی نخواهد داد.
کسی بی شک کبوترهای زیبا را به اوج آسمان دعوت نخواهد کرد.
کسی دیگر کنار کوچه های شهر ما نرگس نخواهد کاشت.
دل از افسانه ها بر کن .
کسی هرگز نمی آید .
مکن دل خوش به هر باریکه راه خالی مهجور
مبین هر کهنه چرمی را درفش کاوه رنجور
دل از اسطوره ها بر کن .
و بتهای حریم ذهن را با تیشه اندیشه ات بشکن .
تو خود اسطوره خواهی شد .
اگر باور کنی خود را

بقعه شیخ زاهد لاهیجان


مادر پیر مرا نکته ای زیبا گفت
هرچه شب با م زیست از بد دنیا گفت
گفت پروانه مشو که به سر گردانی.
لای انگشت کتاب سال ها می مانی
فکر طاووس مباش که به عیبت خیزند.
گر شوی شعله ی شمع از تو می پرهیزند
گر شوی اشک به چشم زیر پایت ریزند.
زندگی آیینه نیست که بر او ی نگری
زندگی خاک ره است که بر او می گذری
گرچه غم همره اوست دل به اندوه مبند
چون خم حافظ باش خون به دل باش و بخند
نه زمین باش نه خاک که تو را خاک کنند
وانگهی ذهن تو را پر ز مردار کنند
آسمان باش که خلق به نگاهت بخرند
وز پی دیدن تو سربه بالا ببرند

به تو مي انديشم ،
اي سراپا همه خوبي ،
تك و تنها به تو مي انديشم ،
همه وقت ،
همه جا ،
من به هر حال كه باشم به تو مي انديشم ،
تو بدان اين را ، تنها تو بدان .
تو بيا ،
تو بمان ، با من تنها تو بمان
جاي مهتاب به تاريكي شب ها تو بتاب !
من فداي تو ، به جاي همه گل ها تو بخند !
اينك اين من ، كه به پاي تو در افتادم باز ،
ريسماني كن از آن موي دراز ،
تو بگير ،
تو ببند !
تو بخواه !
پاسخ چلچله ها را تو بگو ،
قصه ي ابر هوا را تو بخوان !
تو بمان با من ، تنها تو بمان !
در دل ساغر هستي تو بجوش
من همين يك نفس از جرعه ي جانم باقي است ،
آخرين جرعه ي اين جام تهي را تو بنوش !
| مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی | پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی | |
|
وصف رخ چو ماهش در پرده راست نايد |
مطرب بزن نوايی ساقی بده شرابی | |
|
شد حلقه قامت من تا بعد از اين رقيبت |
زين در دگر نراند ما را به هيچ بابی | |
|
در انتظار رويت ما و اميدواری |
در عشوه وصالت ما و خيال و خوابی | |
|
مخمور آن دو چشمم آيا کجاست جامی |
بيمار آن دو لعلم آخر کم از جوابی | |
|
حافظ چه مینهی دل تو در خيال خوبان |
کی تشنه سير گردد از لمعه سرابی |
ای عشق مدد کن که به سامان برسم
چون مزرعه تشنه به باران برسم
یا من برسم به یار یا یار به من
یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم

